قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3584
تاريخ الفي ( فارسى )
ميان نيست . » « 1 » ايلچى در جواب گفت : « تحقيق اين امر آسان است . تو يكى از معتمدان خود را به غزنى بفرست تا به چشم خود ديده خبر آورد كه آيا شهاب الدّين هست يا نه . » القصّه پسر كوكر گوش به سخن او نكرد و همچنان بر عصيان و طغيان خود ثابتقدم بود . و چون فرستادهء قطب الدّين بازگشته آنچه ديده و شنيده بود به عرض رسانيد ، قطب الدّين حقيقت حال را معروض درگاه سلطان شهاب الدّين نمود . سلطان حكم فرمود كه قطب الدّين لشكرهاى هندوستان را جمع آورده به جنگ كوكران رود و آن قوم مفسد متمرّد را آنچنان مستأصل و نابود گرداند كه زياده بر آن متصوّر نتواند بود . و چون اين فرمان به قطب الدّين رسيد در مقام استعداد و جمعيت سپاه شد ، مىخواست كه بر سر آن طايفه رود . [ 201 ب ] و سلطان شهاب الدّين خود درصدد آن شد كه سپاه به جانب ختا برد كه شكايت ظلم و تعدّى كوكران پياپى رسيد و از قوّت و شوكت ايشان آنمقدار چيزها به عرض رسانيدند كه بر وى لازم شد كه اوّلا دفع فساد ايشان نمايد و بعد از آن متوجّه به جانب ديگر شود . بنابراين ، ترك عزيمت ختا كرده خيمه به جانب هندوستان زد و در پنجم شهر ربيع الأوّل اين سال از غزنى متوجّه هندوستان شد . و چون به پيشاور رسيد معلوم شد كه كوكران با لشكرى فراوان ميانهء جيلم « 2 » و سودره فرود آمدهاند . سلطان شهاب الدّين چون اين خبر شنيد از پيشاور ايلغار كرده در روز پنجشنبه بيست و پنجم ماه مذكور بر سر ايشان ريخت و از صبح آن روز تا نماز عصر نايرهء جدال و قتال اشتعال داشت ، و كوكران آنچنان جنگ مىكرد كه نزديك بود كه سلطان شهاب الدّين را با آن عظمت و جلال از جاى بكپاند « 3 » ، كه به يك ناگاه در آن اثنا قطب الدّين ايبك با لشكر هندوستان رسيده شروع در قتل و كشتن كوكران نمود . و چون قطب الدّين تازهزور بود ، كوكران طاقت مقاومت ايشان نياورده روى به گريز نهاد ، و سپاه اسلام ايشان را تعاقب نموده آنچنان قتل و كشتن كردند كه زياده بر آن متصوّر نبود ، و بقيّة السّيف آن جماعت گريخته در ميان بيشه درآمدند ، و مسلمانان اطراف و جوانب آن بيشه را آتش زدند . آن كفّار در آنوقت با يكديگر مىگفتند كه « زنهار ! خود را به دست مسلمانان ندهيد . » و خود را در آن آتش مىانداختند ، تا آنكه تمامى آن طايفه كه پناه به بيشه برده بودند خود را به آتش سوختند ، و خاطر سلطان شهاب الدّين از ممرّ آن فتنه فارغ شد و متوجّه لهاور گرديد و سپاه خود را رخصت مراجعت به منازل خود داد كه چند روز آسايش نموده متوجّه يورش ختا شوند .
--> ( 1 ) . و به « قطب الدّين ايبك بگو كه لاهور و توابع آن ، و همچنين پيشاور را به ما واگذارد تا با او آشتى كنيم . » - الكامل . ( 2 ) . متن : جبلم . ( 3 ) . كپيدن : قاپيدن ، ربودن ، مراد از جاى بركندن است .